کد خبر: 83554

تاریخ انتشار: 1396/11/14 - 15:16

فردگرایی رهاورد مدرنیته و مدرنیزاسیون

امروزه که در عصر مدرن و به قول بعضی دیگر از جامعه شناسان در عصر پست مدرن زندگی می کنیم در ادبیات و گفتمان غالب جامعه واژه هایی چون فردگرایی و احساس فردگرایی و روحیه رقابت جویی به وفور به چشم می خورد.

به گزارش صبح شفت، در ادبیات گذشتگان ما واژه ای چون فردگرایی وجود نداشت ولی امروزه که در عصر مدرن و به قول بعضی دیگر از جامعه شناسان در عصر پست مدرن زندگی می کنیم در ادبیات و گفتمان غالب جامعه واژه هایی چون فردگرایی و احساس فردگرایی و روحیه رقابت جویی به وفور به چشم می خورد و شاید این مهمترین رهاورد مدرنیته است‌ و اینکه” دوتوکویل نیز در کتاب امریکا به سوی دموکراسی نیز همین عبارت را آورده است” این می تواند موُید این باشد که فردگرایی محصول جامعه مدرن است.چون از طرفی دیگر اندیشمندان بزرگ اجتماعی در مطالعات خود این پیامد را پیش بینی کرده بودند.

وقتی دورکیم جامعه شناس بزرگ کلاسیک حرکت جوامع سنتی با انسجام مکانیکی و جوامع مدرن و صنعتی با انسجام ارگانیکی را مطرح می کند و در نظریه خود به این مهم اذعان می دارد که در جوامع سنتی مبتنی بر روابط چهره به چهره با روابط صمیمی عاطفی بوده، ارزشهای جمعی و گروهی نسبت به ارزشهای فردی از اولویت بیشتری برخوردار است و در برخی جوامع مکانیکی به خاطر یکپارچگی اجتماعی بالا که وجود دارد.

اصلا فردیت معنایی عینی و ملموس ندارد و همه در خدمت جمع و اجتماع هستند و … ویا جامعه شناس دیگری چون تونیس تفاوت جوامع سنتی و مدرن را با مفاهیم خاص خودش چون گزلشافت و گیمن شافت و بیان مقایسه این دو، گیمن شافت را اجتماعات مردمی می داند که روابط بصورت خانوادگی و حمایت متقابل و تملک های اشتراکی و پیوندهای خونی و مکانی و حتی ذهنی در آن جامعه به چشم می خورد در صورتی که در گزلشافت، زندگی صنعتی با روابط غیرشخصی و گروهها مبتنی بر طبقات اجتماعی شکل گرفته و تملک ها به صورت فردی و پیوندهای اجتماعی براساس مبادله قراردادی اقتصادی شکل می گیرد که همه اینها نشان از حرکت جوامع از سنتی به مدرن را دارد که امروزه مهم ترین ارمغان جامعه مدرن فردگرایی و روحیه رقابت جویی می باشد و پیامدهای دیگری چون تحلیل هزینه فایده در برخوردهای اجتماعی می باشد که با استدلالهایی به قول امروزی ها(مدرن ها) برخوردهایی چون برخورد منطقی و عقلانی با پدیده ها،خدمات عام المنفعه و اجتماع محور کم کم از جوامع کمرنگ شده است و انسان مدرن اسیر تمنیات امیال سیری ناپذیرخود گشته است بطوری که اگر حتی اگر از کوچک ترین رفتار خود سودی عایدش نشود لزومی در انجام آن نمی بیند و برخی مواقع در گفتمان عامیه می شنویم ” که سلام و علیک و یا ارتباط با فلانی چه سودی برایم دارد” و یا اگر وکیل هستم حتما از ضعیف ترین بستگانم به محض ورود به دفترم در قبال یک راهنمایی ،حق مشاوره می طلبم و اگر با خودروی شخصی ام در مسیر روستای گذشته ام به تفریح می روم در مقابل چشم انتظاری آن پیرمرد یا پیرزن روستایی که از قدیم همسایه پدرم بود ولی امروز عصر که شاید مدتهاست منتظر یک خودرو برای رسیدن به منزل خود هستند با یک ژست انسان با کلاس با ویراژ هرچه تمام تر رد میشویم.چون دیگه امروز خودروی با کلاسم حریم شخصی من است(در صورتی خوب به یاد دارم که آن پیرزن روزی در غیاب مادرم در دوران کودکیم به سفارش مادرم مراقبت مرا بعهده داشت و من به دور از چشم او با شیطنت بازی های خودم موجب در رفتن انگشت پایم شدم و شوهرش آن پیرمرد امروز با چه حس مسئولیتی با اسب بارکش خود مرا به روستای دیگری پیش آن استاد شکست و بند برد و انگشت پایم را جا انداخت) ولی چه زود فراموش کردم که آن اسب، مرکب شخصی اش بود و بدتر از آن حال وکار پدر و مادر پیرم که حتی با آن کهولت سن و با آن قد خمیده خود که دیگر به قامت بلندم نمی رسد تا از عمق وجودش بوسه بر صورتم زند و با اسم و خاطرات کوچکیم زندگی می کند و خیلی هایش را نیز فراموش کرده است ولی هر روز برای دیدنم لحظه شماری می کنند اما زندگی مدرن و اشتغال و مدیریت و …..فرصت ملاقاتم با آنها را نیز از من سلب کرده است.

و بدتراز آن که فکر کنیم آنها دیگر امروز چه به کار مان می آیند و مانع و دست و پا گیر ما در زندگی مدرن فردگرایی ما هستند و باید آنها را به خانه سالمندان بسپاریم، فارغ از اینکه آنها اصل زندگی و جانمایه حیات اجتماعی هستند بلکه ما مدرن زده شده ایم و به قولی دیگر “کج مدرن”شده ایم. اما درگذشته تمام اعضای جامعه با نگاه کلی به جامعه،آن را به عنوان یک سیستم اجتماعی قلمداد نموده که کمک و همکاری و همدلی و همراهی متقابل هر یک از اعضا و بخش های آن می توانست به تقویت کل جامعه که نفع همگان را در بر دارد کمک نماید و جامعه بعنوان یک خانواده بزرگ درنظر گرفته می شد و آنچه را که دورکیم” وجدان جمعی جامعه” می خواند اصلا اجازه بروز رفتارهای فردگرایی را نمی داد و این فرصت را از افراد سلب می کرد که هر کس فقط به فکر منافع فردی خود باشد.البته باید این را هم بیان کرد که خیلی وقت ها نیز احساسی می شویم و با بزرگ نمایی احساسات فردی در جامعه ابراز وجود می نماییم و فضای مجازی را بستری خوب برای اینگونه عرض اندام خود می شناسیم و احساسات دیگران را بر می انگیزیم و این هم نوعی کج مدرنی در دنیای امروزمان است

باقر رجبی ویسرودی – دانشجوی دکتری جامعه شناسی

ارسال دیدگاه

چندرسانه ای