کد خبر: 81877

تاریخ انتشار: 1396/07/20 - 11:51

روزی که سهراب متولد شد

سخن گفتن از سهراب سپهری که هم در شعر و هم در نقاشی دستی چیره دارد، کاری بس دشوار است و این مهم از توان نگارنده خارج است که در مورد شاعر بزرگ کاشانی نظری داشته باشد

صبح شفت: سخن گفتن از سهراب سپهری که هم در شعر و هم در نقاشی دستی چیره دارد، کاری بس دشوار است و این مهم از توان نگارنده خارج است که در مورد شاعر بزرگ کاشانی نظری داشته باشد، زیرا اعتقاد بر اینست نظر و توصیف یک شاعر ممکن است او را به کلمات و وسعت دید نگارنده محدود کند و باعث شود آنگونه که شخصیت شاعر و ویژگی شعر اوست، در قالب کلمات توصیف نشود. دلیل اینکه سبب شد تا در مورد نقاش و شاعر کاشانی به نوشتن روی بیاورم اینست که تقارن تولد سهراب سپهری و نگارنده در 15 مهرماه است که درست به فاصله 50 سال در نیمه مهر ماه رخ داده است تقارن تولد و احساس لطیف شاعر کاشانی مرا بر آن داشت تا ویژگی شعر سپهری و خلاصه ای از زندگی نامه شاعر، نقاش را تقدیم نمایم بدان امید که مقبول افتد و اگر کاستی وجود دارد دوستان عزیز به دیده اغماض بنگرند و اینست بضاعت ناچیز نگارنده که در ذیل مرور میکنید: سهراب سپهری در ظهر روز 15 مهرماه 1307 در یکی از باغهای زیبای شهر کاشان که متعلق به اجداد وی بود به دنیا آمد باغی که بعدها با روح و ذهن شاعر آمیخته شد و در شعر و نقاشی های او نمود عینی پیدا کرد. خود شاعر نیز در شعرهایش از این باغ به نیکی یاد میکند«باغ ما در طرف سایه دانایی بود». سهراب در عمر 52 ساله خود- با احتساب سالهای کبیسه- نزدیک به 19000 روز زندگی کرد و بیش از 22000 کلمه در هشت کتاب به کار برد. او توانست با ایجاد جریانی خاص و نوعی حس آمیزی حرفهای نگفته خود را بگوید و دین خویش را به زبان پارسی ادا کند. توانست چرایی و چیستی انسان را با شعر و نقاشی هایش به همگان انتقال دهد و خود آثار خود را جاودانه سازد. به قول دکتر حمید زرین کوب که معتقد است: «سهراب، شعر خود را نه به توصیف نفس منحصر می کند و نه آن را در خدمت تعهد خاص اجتماعی قرار می دهد، او شعر را در قلمرو آزادی های فکری و هنری می جوید و دنیا را از دیدگاه هنر محض نگاه می کند و آنچه برایش اهمیت دارد، هنر محض است، برای او روح بیشتر از جسم اهمیت دارد، از این روست که سپهری نه به خود توجه دارد تا حدیث نفس سر بدهدو نه به جمع تا در جرگه شاعران اجتماعی درآید.» درخشش ویژه سهراب در میان شاعران نیمایی بدین دلیل است که با الهام از طبیعت و مظاهر ساده هستی می کوشد نقش یک انسان را به طور ساده اما با کلامی جادویی بیان کند. او خواستار نگاه ویژه ای به همة کائنات است، همچون شعر او که می گوید«چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید» و درست همین سادگی و ظرافت دیدگاه اوست که از او شاعری ماندگار و جاودان می سازد. طبیعت که در اشعار سهراب از ویژگی خاصی برخوردار است، در بیشتر موارد با عناصر عقلی مقایسه شده است و سهراب با شعرهایش می کوشد انسان را به تفکر در طبیعت وادار کندو معتقد است چیزهایی در طبیعت نهفته است که عقل و منطق از آن بی بهره اند و می کوشد تا با هنر شاعرانه اش به طبیعت سیرتی عارفانه ببخشد و در این کار نیز به خوبی موفق می شود. بطور کلی می توان گفت نگاه سپهری به دنیا و موجودات عالم نگاهی ویژه و شاعرانه بود، همة اشیاء در نظر او از ممنوعیتی خاص برخوردارندکه به شناخت خالق یکتا ختم می شد و نیز به دلیل داشتن همین نگاه متفاوت و نوع نگرش به جهان و عشق به هستی در میان شاعران نیمایی چهره ای متمایز دارد. تصویر سازی در زبان و شعر سپهری به حد کمال رسیده است درست مانند نقاشی هایش که وامدار مظاهر طبیعی است. در یک جمله میتوان گفت ظرافت خاصی که سهراب در سرودن شعر داشت، در نقاشی های او نیز دیده می شود. او همان اندازه که برای بیان افکار و احساسات خاص خویش از شعر کمک گرفته، از نقاشی نیز بهره جسته، اگر واضح تر بنگریم بهره مندی سهراب از شعر و نقاشی در بیان افکار و احساسات خود و اشاعة آن به نسبت مساوی است. سهراب با استفاده از ترکیب واژه ها و بهره جویی از تصاویر بکر و تخیل و استعاره ها و با توانمندی بی بدیل، حس و حرفهای خود را با عباراتی شیوا بیان نموده است. به طوریکه در برخی مواقع با استفاده از عناصر طبیعی و طبیعت دیدگاه عارفانه خود را در اشعارش بیان می کند؛ مثل«من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو». او با شعرش لحظات شاعرانه ای ایجاد میکند و بدین طریق می کوشد تا همه را به نگریستن و تفحص در آفاق دعوت کند و به نوعی معتقد است برای رسیدن به دوست و حقیقت باید از مظاهر طبیعی الهام گرفت. «من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی که حوری دختر بالغ همسایه پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند» اعتقاد او در شعرهایش اینگونه بیان می شود که برای رسیدن به حقیقت لایزال عقل، فقه و … کافی نیستند وی معتقد است عشق کلید همة این رسیدن هاست. سفر به اقصی نقاط دنیا از جمله رم، آتن، توکیو، پاریس، قاهره، هند و …

برای او سلوک روحی و سیر در آفاق وانفس به شمار می آید، و در مقطعی علاقه ی او به بودا و مذهب بودایی به کلام او نوعی رنگ عرفان را داد. عرفانی که خاص او و شعرش شد. چون راهیابی عرفان شرق دور به غیر از اشعار سپهری در شعر هیچ یک از شاعران سبک نیمایی دیده نشده است. او بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله از دانشسرای مقدماتی پسران در آذرماه 1325 به استخدام اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان درآمد، اما دو سال بعد استعفا داد و با شرکت در امتحانات دوره ششم ادبی دیپلم کامل دوره دبیرستان را گرفت و در همان سال یعنی 1327 به استخدام شرکت نفت درآمد برای سپهری جوان کار در شرکت نفت استعفا داد و در سال 1330 اولین مجموعه و اشعارش را با عنوان «مرگ رنگ» به چاپ رسانید و در خرداد 1332 با پایان رساندن دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا، موفق به دریافت مدرک لیسانس با احراز نشان درجه اول علمی گردید و به عنوان طراح در سازمان همکاری بهداشت تهران مشغول به کار شد. دومین مجموعه سهراب با عنوان«زندگی خواب ها» در سال 1332 رقم خورد و در آذر سال 1332 تدریس در هنرستان های هنرهای زیبا را برعهده گرفت. برای شناخت بیشتر هنرهای زیبا در مرداد 1336 به اروپا رفت و در مدرسه هنرهای زیبای پاریس ثبت نام کرد. تا سال 1337 که در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با عنوان سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد، از شهرهایی چون رم، و نیز دیدن کرد. او جایزه اول هنرهای زیبای خود را در بینال دوم تهران دریافت کرد و سپس برای آموختن فنون حکاکی روی چوب به ژاپن سفر کرد و در بازگشت از شهرهای آگره و تاج محل هند نیز بازدید کرد. در سال 1340مجموعه جدید از اشعار خود را با نام « آواز آفتاب» منتشر کرد و در اسفند همان سال به طور کلی از مشاغل دولتی کناره گیری کرد و تا سال 1344 به شرکت در نمایشگاه های انفرادی و گروهی پرداخت در آبان سال 1344 شعر بلند«صدای پای آب» را در فصل نامه آرش منتشرکرد. سال 1345 شعر بلند «مسافر» خود را در فصل نامه آرش منتشر کرد و یک سال بعد نیز با همکاری انتشار روزن مجموعة شعر«حجم سبز»را به شعر درآورد. سفر و برگزاری نمایشگاه جزء لاینفک زندگی سهراب شده بود بطوریکه تا سال 1356 او به سفرهای بیشماری رفت و نمایشگاه های زیادی دایر نمود. برگزاری این نمایشگاه ها پختگی او در نقاشی را نیز نمایان تر می ساخت. هر چه به سال های آخرین عمر سهراب می رسیم نمایشگاه و سفرهای خارجی برای نمایش هنر نقاشی و کسب تجربه های گرانبها در زندگی او بیشتر نمایان می شود، لذت او از سفر کردن و تجربه اندوختن وصف ناشدنیست، او خود معتقد بود.«آدم مسافر است پس تا می تواند سفر کند.» سپهری که دهه اول و دوم زندگی خود را به فراگیری علم و هنر اختصاص داده بود، دهه سوم زندگی اش را به کسب تجربه و دهه چهارم زندگی خویش را به سفرهای دور و دراز اختصاص داد. دیدگاه ویژه او از سفر و آشنایی با مذاهب و سرزمین های گوناگون از او شاعر و نقاشی صاحب سبک ساخت. سپهری مجموعه«ما هیچ، ما نگاه» را در خرداد 1356 توسط انتشارات طهوری به چاپ رسانید.
ابتلاء او به بیماری سرطان خون باعث شد نتواند همانند سالهای گذشته در راستای هنر توانمند و پرنشاط ظاهر شود. سپهری در دی ماه 1358 برای مداوای بیماری اش به انگلیس رفت و در اسفند همان سال به ایران بازگشت. شاعر و نقاش معاصر ما در اول اردیبهشت 1359 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. جسد لاغر و نحیف او بنا به وصیت خود او در صحن امامزاده سلطان علی در قریه مشهد اردهال به خاک سپرده شد.
محمد شکوهی

ارسال دیدگاه

چندرسانه ای